21 ماهگیت
گل پسر قشنگ مهربونم امروز دقیقا یک سال و نه ماه و پنج روزه شدی. امروز بابایی صدات و ضبط کرد که داشتی به زبون خودت شعر میخوندی و دکلمه میکردی. امروز موبایلتو (گوشی قبلی مامان که الان مال آقا سامه) رو باز کردی و باطری توشو درآوردی و با چکش اسباب بازیت داشتی درستش میکردی. دیشب من کنسرت داشتم و شما و بابایی اومدین دم تاکسیها دنبالم و با هم رفتیم شام بخوریم رفتیم یک فست فود به نام مکس که نزدیک خونمون بود اونجا یک اتاق بازی برای بچه ها داشت که یک سرسره بود با یک استخر توپ خیلی بزرگ شما اول سر خوردی ولی بعد خوشت نیومد توی توپا بمونی این شد که من از اونجا درت اوردم اما بازیت این شده بود که تمام توپهایی رو که ب...
نویسنده :
موژان
10:49










